سحــــــــــــــــــــــــر؛ نزدیک است

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من دراین تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا 

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان

...............................................

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

.............................................

وای ،باران

باران؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ،باران

باران؛

پر مرغان نگاهم را شست

آب رویای فراموشیهاست

خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشیهاست

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم

وندایی که به من می گوید :

"گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ،سحــــــــــــــــــــر نزدیک است"

/ 0 نظر / 4 بازدید