مگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــذر

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم ، به من که بی صدای تو

از شب شکست می خورم

 

دلگیر دلگیرم  از غصه می میرم مرا مگذار و مگذر

با پای از ره مانده در این دشت تب دار

ای وای  می میرم

سوگند بر چشمت که از تو

تا دم مرگ دل بر نمی گیرم

مرا مگذار و مگذر

بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست

بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

آشفته تر زآشفتگان روزگارم

از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر

با شهپر اندیشه  دنیا گردم اما

در بند تقدیرم

مرا مگذار و مگذر

/ 0 نظر / 11 بازدید