چرا رفتی؟

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم چرا !!! شاید خطا کردم

 


***

 

و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!
ولی رفتی ...

 


***

 


بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 


***
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

 


***
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
میدانم تو نام مرا از یاد خواهی برد

...

/ 0 نظر / 13 بازدید