ساقیــــــــــــــا

ساقیا !

از ساغر آن چشم مستت

جرعه ای در جام

لبهایت بریز

تا به نوشانوش

این گیراترین مرد افکن گیتی

زخود بی خود شوم

من که از مینای چشم تو

نخورده مست و بیخود گشته ام

وای اگر یک جام می

در دست خود گیرم

چه ها دیگر رود

در ورای برق چشمانت

چه رازی خفته داری

آتشی در جان

عاشق می زند .

/ 0 نظر / 14 بازدید