قطره

قطرات باران را با دستانم میگیرم

نمیدانم کدام قطره از ابری که تو را در بر داشته می بارد

هر قطره را نشانی است و بویی

من آن قطره را میخواهم که تو آن را لمس کرده ای

آن قطره را میجویم که از جود تو پاک تو بر زمین باریده است

قطراتی که تو آنها را لطیف کرده ای تا بر زمین ببارند

افسوس که از من تا تو فاصله زیاد است

چشمان بارانیم را به آسمان میدوزم

شاید دل ِ آسمان به حال ِ دل ِ من ِ دل سوخته رحمی کند

آن قطره ای را که میجویم به سویم سرازیر کند

شاید آن قطرات آرام بخش التیام ِ این دل نا آرامم گردد

/ 0 نظر / 11 بازدید