««(¯`·._s@hArُEsh_.·´¯)»»

تمام ناتمام من

با

تو

تمام می شود.


تعطیلی این وبلاگ اعلام می شود.

xn....

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٦ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دلم برات تنگ شده..اما من..من میتونم این دوری رو تحمل کنم.. به فاصله ها فکر نمیکنم .. میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده..هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم..رد احساست روی دلم جا مونده.. میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن..حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی..میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی..آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم..دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم...به عشق و به تو..آره..به تو..اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم..اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه ...

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٦ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


تولدم مبارک

اینم از امسال

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. یکی را دوست دارم همان کسی که شب وروز به یادش

هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !کسی را دوست دارم که میدانم

هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم!یکی را دوست دارم،بیشتر

از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد ! یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر

برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست ! یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز

باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز اشکهایم را ندید وندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی

اش پریشانم! یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در



این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ،

کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من

چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ، از بی

وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است !یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست

 

داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم ! کسی که با وجود

اینکه قلبم را شکست،اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد ! یکی را بیشتر از همه کس


دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتـر از هر کسی نیز دوست نمی دارد ! یکـی را دوست دارم

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..... من دیوانه وار تنها او را دوست دارم !کاش یه



روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!

 


نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


تقدیم به یگانه عشقم شهرام

 

به تو تقدیم میکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب میکنند

به تو تقدیم میکنم لحظه لحظه های دلتنگی ام را که به وسعت تمام روزهایی
 
است که بی تو سرکردم.
 
وبه تو تقدیم میکنم عشق را که در تپشهای قلبم و دراشتیاق چشمان همیشه
 
منتظرم یافتم.


این ارزشمندترین هدیه من به توست   گوشه ای از قلبت پناهش ده وبا


خورشید مهربانی ات نگهبانش باش. همیشه در خاطرم خواهی ماند.
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

شب سردی است و من افسرده

راه دوری ست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

میکنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر امد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید به من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هردم این بانگ برارم از دل

وای این شب چقدر تاریک است.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٦ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دوستت دارم را،من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه ی دشمن

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را،همه وقت

نه به یک بار و به ده بار،که صد بار بگو

دوستم داری را،از من،بسیار بپرس

دوستت دارم را،به من،بسیار بگو  

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢۳ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


یه اتاق تاریک 

 یه سکوت بهت آلود 

 یه آرامش مسموم 

 یه آهنگ ملایم 

 یه جمله عمیق وسط آهنگ 

 بی تو من در همه ی شهر غریبم 

 یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید 

 بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده 

 امشب دستام بهونه دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصومت 

 یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه بودنم میزنه 

 دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و   دلتنگ پا گذاشتن رو جاده ی بارون زده ی خیالته

 چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

 چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

 خواستم رو یادت خط بکشم

 خواستم دیگه دلتنگت نباشم

 از جام بلند شدم

 چراغای اتاقو روشن کردم

 سکوت رو شکستم

 آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک

 اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد

 تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگم

 هنوزم دلتنگم


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٩ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

گریه غرورم و به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش

گریه نمی کنه قدم می زنه

گریه نمی کنم نه انیکه خوبم

نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم

یه اتفاق نیمه هم که یهو

میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ ناگزیرم

یه قهوه که هر چی شکر بریزی

بازم  همون تلخی نابو داره

اگه یکی باشه منو بفهمه

براش غرورم و به هم می زنم

گریه که سهله زیر چتر شونش

تا اخر عمر قدم می زنم



نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٩ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

در آخرین لحظه دیدار به

چشمانت نگاه کردم و

گفتم بدان آسمان قلبم

با تو یا بی تو بهاریست

همان لبخندی که توان را

از من می ربود بر لبانت

زینت بست.

و به آرامی از من  فاصله

گرفتی بی هیچ کلامی.

من خاموش به تو نگاه می کردم

و در دل با خود می گفتم :

ای کاش این قامت نحیف

لحظه ای فقط لحظه ای  می اندیشید که

آسمان بهاری یعنی ابر

باران رعد وبرق و طوفان ناگهانی

و این جمله ،جمله ای

بود بدتر از هر خواهش

برای ماندن و تمنایی بود

برای با او بودن.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۸ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

آوای بـاد انـگـار

آوای خشکـسالیـسـت



بـگـذار تا بگـویم

تقـدیـر لاابالیسـت





باید که عشـق ورزید

باید که مهربان بود



زیرا که زنده ماندن

هر لحظه احتمالیسـت


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٦ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم

ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را

ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من

ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را

کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد

که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را

مباد روزی چشم من ای چراغ امید

که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را

دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود

مگر صبا برساند به من هوای تو را

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٦ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


با خودم میگم

 

که آیا باز امشب تو یکی از اون شبای خیالیم به سر می برم

 

باز می خوام با تو باشم

 

باز میخوام تو رو اذیت کنم

 

بعدش تو منو ببخشی

 

نمی دونم چرا این قدر مهربونی

 

ولی خدا خیلی بزرگه

 

یکی رو مهربون مثه تو می افرینه

 

یکی ... هم مثه من

 

 

اما با این حال...

 

 

                          زندگی و آیندمونو با یه گرهی محکم به هم می پیچونه

 

                          می بینی چه قدر خدا بزرگه!!

 

                          چه قدر عظمت داره

 

عاشقم هنوز

 

عاشق چشمای تو

 

 

                   عاشقم هنوز

 

                   عاشق نگاه تو

 

 

                                   عاشقم هنوز

 

                                   عاشق صدای تو

 

 

                                                      گپ و گفتای تو

 

                                                                     لبها...

 

                                                                          خنده ها...

 

                                                                                 بوسه ها...

 

                                                                                      دوست داشتنای تو.

 

 

                        صبر و تحملت و تحملی که نسبت بهم داری

 

                      عاشقم هنوز عاشق وجود تو

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۳/٧ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


با بودنت چشم من و تر می کنی
با رفتنت غصم و بیشتر می کنی

نمی دونم می خوای بمونی یا بری
می سوزی با خوب و بدم سر می کنی

وقتی که هستی قدرتو نمی دونم
وقتی که میری از پیشم پشیمونم

هر چی بهت میگم تو طاقت میاری
گله کنم یا بگم از تو ممنونم

وقتی که هستی قدرتو نمی دونم
وقتی که میری از پیشم پشیمونم

هر چی بهت میگم تو طاقت میاری
گله کنم یا بگم از تو ممنونم

کنارمی و آرزو می کنم بری
وقتی میری دلم و با خودت می بری

نمی دونم می خوامت یا نه نمی خوامت
بخدا خسته شدم از این در به دری

می گم دوست دارم و بازم مرددم
خودم نمی دونم که کی خوبم و کی بدم

یه روز می گم بمون و یه روز می گم برو
نمی دونم بهت دل بدم یا دل ندم

وقتی که هستی قدرتو نمی دونم
وقتی که میری از پیشم پشیمونم

هر چی بهت میگم تو طاقت میاری
گله کنم یا بگم از تو ممنونم

وقتی که هستی قدرتو نمی دونم
وقتی که میری از پیشم پشیمونم

هر چی بهت میگم تو طاقت میاری
گله کنم یا بگم از تو ممنونم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٤ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


من حالا نوازش کن 

                           که این فرصت نره از دست

                                               شاید این آخرین باره

                                                             که این احساس زیبا هست

من و حالا نوازش کن

                       همین حالا که تب کردم

                                               اگه لمسم کنی شاید

                                                                         به دنیای تو برگردم

هنوز هم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نیبینم این دم آخر تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

                     که از این زندگی خسته م

                                             کنارت اونقدر آرومم

                                                             که از مرگ هم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار

                      تو دستای تو آتیشه

                                 خودت پلکام و می بندی

                                                         و این قصه تموم می شه

هنوز هم می شه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نیبینم این دم آخر تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم می دونم قسمتم اینه

گلی


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٤ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


باز من تنهـایــــم!!!


سفـــره ام بــی مهمـــــــان

جـای مــی خــــون جگــــــر مـــی نــوشــــــم

شمـــع هـم چـــــون دل مــن دل تنــــــــگ اسـت،

ســو ســو میــــزند و بـــار سفــــر مـی بنــدد.

جــوهـــر از جســـم قلـــــم بیـــــزار اسـت،

دفتــــرم در فـــریـــــاد،

واژه هــــا ســــرگــــــــردان،

در پـــــی راه گــــریـــــز،

از علفــــزار افـــــکار مـــن انـــد...

شعــــر هـــــم ســــــوژهء کمــــــیاب شـــده...

سایــــه هـــم در پـــی دیـــــــوار قـــــــرون

از پـــی مــــرغٍ رویــــــایـــی خـویـــــش،

قــد، قـــــدک دور شـــــده ،

تـــا بــه ققنـــــوس بــرســــــــد.

مــــن بــی سایـــــه و همسایـــه و تنهــــا شده ام

بــاز مــــن تنهــایــــــــم!!!

 

25_sunsets.jpg

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


همه چی آرومه ،

            تو به من دل بستی

                           این چه قدر خوبه که ،

                                                   تو کنارم هستی

                                همه چی آرومه ،

                 غصه ها خوابیدن

                شک نداری دیگه ،

                                تو به احساس من

همه چی آرومه ،

من چه قدر خوشحالم

                     پیشم هستی حالا ،

                                                          به خودم می بالم

      تو به من دل بستی ،

                                       از چشات معلومه

                                                من چه قدر خوشبختم ،

                   همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم ،

                                                        منو سیرابم کن

                                         منو با لالایی ،

                       دوباره خوابم کن

          بگو این آرامش ،

تا ابد پا برجاست

                                                 حالا که برق عشق ،

                              تو نگاهت پیداست

همه چی آرومه ،

من چه قدر خوشحالم

                                                  پیشم هستی حالا ،

         به خودم می بالم

                                  تو به من دل بستی ،

از چشات معلومه

                           من چه قدر خوشبختم ،

                                                                 همه چی آرومه

.........

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بهاربیست                   www.bahar22.com

 

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ،

 با دستهایم چشمانم را محو می کنم

تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ،

 دستانم را کمی کنار می زنم

و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم

نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ،

 چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است

 جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم

که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟

و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ،

 چقدربی کس و تنها ماندی !

 جواب صفحه های سفیدت را چه دهم

که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است

که مرهم زخم های بی کسی ام باقی بمانی

 و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم

 چون روح باران زده ی شیدای روزهای آشنایی

 گرفتار تگرگی بی پایان شد

و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان

آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه

 غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ،

 نبودی تا ببینی که آسمان

 چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت

 و تن سرد مرا نوازش می کرد ،

نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ،

تو خود گفتی آبیِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ،

تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست

 و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ،

 از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ،

 چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم!

 می خواهم ترکت کنم

و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای

 که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم .

 شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را

به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی

 و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... !

 در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ،

 آرام صندوقچه ای را مهر می کند

 و زمزمه ای در زیر لب دارد .

نوایش ضعیف نیست

 اما هیچ کس نمی تواند بفهمد

 او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

og6pyo1uwv5lgtoxmexp.jpg

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۸ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره  های دل پاک و ساده

پنجره ی بازوغروب پاییز

نم نم بارون توخیابون خیس

یادتوهرتنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من از باتو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه برای من نشونی از توبوده

برام یک یادگاریه

جزءاون چیزی نمونده

تو ذهن کوچه های آشنایی

پرشده از پاییزتن طلایی

تونیستی و وجودمو گرفته

شاخه  خشک پیچک تنهایی

یادتوهرتنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من از باتو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه برای من نشونی از توبوده

برام یک یادگاریه

جز اون چیزی نمونده

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.comچشــم هایم را به آسـمانی که خدایت در آن استتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com دوخته ام ودستهای خسته ام راسوی او‏درازکرده ام تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.comو از تـــو می خواهــم کــــــه بیــایــیتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.comو مــرا از عـطر نفســـ ــ ـــهایت لــبریـز کنیتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com بیایـی و مرا به ‏سرزمین آب های نقـــره ای ،تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com بــه ســـــرزمیــن آرزوها بــبــریتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com و امشــب باز به گذشتـــه میـــــــــنگرمتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com آنجا ‏که در اوج نا امـیدی سر راهـــم قرار گرفتیتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com و با نگاهت قلب یـــــخ بسته ام را گرما بخشیدیتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com و ‏امــشــب چــون گذشــــتهتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com تمـــام حرفهــایم بــرای توســت آه...تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.comپـــــــس کـــی مـی آیـــیتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com چشمهای خستـه ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۸ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

بهاربیست                   www.bahar22.com

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیوقتی تو نیستی ؛ رنـگ دریا را دوســـت ندارم،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیشـــــب به پایــان می رسـد ، شب را نیز دوسـت ندارم؛‌عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیاز لا بـــه لای مریـم های خفـته با فانوســی کم سـوعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیراهـــی بــه سـویت می جــــــــــویم و تو نیسـتی،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسینیسـتی تا ببینـی که چقدر امشــب آسمان زیباتر استعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیامـا ایـن آسمـان را نـیز دوســت نـدارم.عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیسالهاسـت که از قاصدک خـوش خـبرم بی خبرم .عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیشاید ایــن بــار او مـرا دوســــــت نداشـت ،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیشـاید این بار ، باری فـزون تـر در پیـــــــش داشتعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیو ای کـــاش در لحظــــه ی سنـــــــــــــگین وداععکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیچشمــهایــــــش را به زمیـن مــی دوخـتعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیتــا نمــــی توانستم از نگاهـــــش تندیسـی سازمعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیاز جــنــس پــروانــــه های دشــت خاطــــره.عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعـقـــربه های زمـان به کندی می گذرنـد ،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیشـاید می خواهـــند فرصـــتم را دوچنـدان کنند،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیاما حتی یاسـمن ها نیــز این را می دانند عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیکه کــاری از دسـت من ساخـته نیســـت عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیوتنــها در کنج خلــــــوت این اتاق ،من ماندم عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیو تـجســم یک رؤیا‌ من ماندم و اشـک های التماس ،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیمــن ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی .عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیصــدایـــش می کنم و صدایی نمی شــنوم ،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیکــلامش را می خوانــم و خوانــده نمی شوم،‌عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیبه خاک مـی افتم و اعتنـایی نمی بینم ،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی اما این بار قسمـت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت،عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی ‌اگر گـاهی آنی نبــودم که مـی خواستیعکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیدریایی از ندامــــــــت و حسرتــــــــم را بپذیر. عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۸ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

تنها نرو ، این راه رفتن نیست
دنیای تو چیزی به جز من نیست
تو از خودت چیزی نمی دونی
تنها نرو ، تنها نمی تونی
من حال این روزاتو می دونم
چیزی نگو ، چشماتو می خونم
این جاده تا وقتی نفس داره
چشماشو از تو بر نمی داره
می ری که با فکر تو تنها شم
می ری که همدرد خودم باشم
تو آخر راهو نمی دونی
تنها نرو ، تنها نمی تونی
من حال این روزاتو می دونم
چیزی نگو ، چشماتو می خونم
دستامو با احساس تو بستم
من بی نهایت با تو هم دستم
تا جاده می ره سمت بی راهه
گم کن منو ، این آخرین راهه
من حال این روزاتو می دونم
چیزی نگو ، چشماتو می خونم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۸ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


وقتی که برق خرمن سوز یک نگاه

عمق شالیزارهای دیدگانم را سوزاند

و هوا و نفسهایی که حتی از زیر عبای سیاه

بر بند بند تنم رخنه کرده بود

و وسوسه انگشتان بوسه خواه تو

با طلوع اولین نگاهت

بیچاره ام کرد

شاید متوجه نبودی

که گنجشککان باغ

تو را وحشیانه برایم میسرودند

و تو فقط مضطرب

شاید فرداها

بار دیگر که از آنجا عبور کنی

رد پایم را از دیگر مسافران جدا نکنی

ویا حتی نبینی

اما وقتی

در جای پای من قدم بگذاری

سنگ ریزه ها به نجوا

برایت خواهند خواند

حس زنی را که

سپرده ام

به شادباش حضورت

به پایت بریزند و

همان کجشککان برایت آواز

زنده شدنم را بخوانند

شاید فقط همانها میدانند

اگر راهم را از آیینه کج کرده ام

ترسم از دیدن موی سپید نیست

ترسم از بودن کنار تو نیست

شاید فقط همانها بدانند:

 آرزویم شدی

ترسم از خود توست

تویی که به زلالی شبنم

به مهربونی نسیمی

و رد پایت را تنهابر آبها میتوان دید

شاید فقط همانها میدانند

چرا فاش نمیگویم

لحظه ای با من باش

تا همان لحظه بمیرم ناگاه

لحظه ای با من باش

تا همان لحظه رسم تا پرواز

لحظه ای با من باش

تا همان لحظه به فریاد بلند

فاش گویم به همه:

 

دوستـت دارم

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٧ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو میخوام نه واسه ی خودم که باشم یا برم
خدا رو میخوام نه واسه ی روزای تلخ و آخرم
 
خدا رو میخوام نه واسه ی سکه  و سکو و مقام
خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق ها رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی ذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم

...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٦ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

________________________****______________****____________***______

هجوم لشکر ناز تو راحــت و قـــرارم ریخــــــــت                        

                          بحق که خون دل از چـــشم اشـکبارم ریخـت

بخـــاک تیره غــــــــبار تـــن نــــزارم  ریخـــــــت                      

 "ز بس بدامن شــــب رنگ انتظــــارم ریخـت

زغـــصه رنگ من و رنـــــگ شب پرید بیــــــــا"

 

سحر بدوش نسیم اش که باد نافه ای چین داشت                        

                        بگرد سنبل و سوسن طـــــواف رنگین داشـت

دلــــــــم بدیدن روی تو آرزوی دیـرین داشــــــت                       

                      "نامیدی که فلـک خوشه خوشه پروین داشــت

            کـــنون که دست ســــــــحر دانه دانه چید بیـــــــــــا"

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR



وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند.

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید بچشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پای نشستم،
گویا زلزله آمد،
گویا خانه فروریخت سر من،
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی
توهمه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من؟
که ز کویت نگریزم.
گر بمیرم ز غم دل،
بی تو هرگز نستیزم.
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم


 


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دلتنگی

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی


عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی


صدای زمزمه عاشقانه آزادی
فغان و ناله شبگیر می شود گاهی


نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خسته من تیر می شود گاهی


مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی


بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی


بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من دراین تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا 

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان

...............................................

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

.............................................

وای ،باران

باران؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ،باران

باران؛

پر مرغان نگاهم را شست

آب رویای فراموشیهاست

خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشیهاست

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم

وندایی که به من می گوید :

"گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ،سحــــــــــــــــــــر نزدیک است"

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد        

  طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد     

  طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا  

 دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست  

  دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم 

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

 ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟     

یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم

گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد  

دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک

این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار     

 به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز

یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست      

یاد من هست که دیگر دل تو مال من است

یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک 

 یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز

یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم   

هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی
ها کرده پاک

ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سا
یۀ
مژگان من
ای ز گندم
زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه
ها پُر
بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر
، جز درد خوشبختیم نیست


این دلِ تنگِ من و این بار نور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟


ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی
انگاشتم
 
درد تاریکی
ست دردِ
خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سرنهادن بر سیه
دل سینه
ها
سینه آلودن به چر
کِ کینه
ها
در نوازش
، نیش
ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در
کفِ
طرارها
گم
شدن در پهنۀ بازارها


آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت

پیکرم بوی همآغوشی گرفت

جوی خشک سینهام را آب، تو
بستر رگ
هام را سیلاب،
تو
در جهانی این
چنین سرد و سیاه
با قدم
هایت قدمهایم
به‌راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه
هام از هُرم خواهش سوخته
آه
،
ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه‌زارانِ تنم


آه
، ای روشن طلوع بیغروب
آفتاب سرزمین
های جنوب
آه
، آه ای از سحر شاداب
تر
از بهاران تازه تر
، سیراب تر

عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌ست
چلچراغی در سکوت و تیر
گی‌ست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم
، من نیستم
حیف از آن عمری که با
«من» زیستم

 
ای لبانم بوسه گاه بوسه
ات
خیره چشمانم به راه بوسه
ات
ای تشنج
های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می
خواهم که بشکافم ز هم
شادی‌ام یک‌دم بیالاید به غم

آه می
خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای

 
این د
لِ تنگِ
من و این دود عود؟
در شبستان
، زخمه
های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟


ای نگاهت لای
لای سِحر بار
گاهوا
ر کودکان بی‌قرار

ای نفس
هایت نسیم نیم
خواب
شُسته از من لرزه
های اضطراب
خُفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیاهای من


 ای مرا با شعور شعر آمیخته
 این همه آتش به شعرم ریخته
 چون تب عشقم چنین افروختی
 لاجرم شعرم به آتش سوختی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


منودرگیر خودت کن             تا جهانم زیرورو شه

تا سکوت هر شب من                                     با هجومت روبرو شه

بی هوا بدون مقصد                        سمت طوفان تو میرم

منو درگیر خودت کن                                                     تاکه آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم                                       مثل هر روز وهمیشه

هر شب حافظه من                   پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن                                                   با من که درگیرتوام

چشماتو از من برندار               من مات تصویر توام

 تو همینجایی همیشه                                     باتوشب شکل یه رویاس

آخرین نقطه دنیا             تو جهان من همینجاس

تو همینجایی و هرروز           من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن                                                     تا تورو یادم بیارم

با خیال تو هنوزم                                 مثل هر روز وهمیشه

هر شب حافظه من            پر تصویر تو میشه  
 
 با من غریبگی نکن                                          با من که درگیرتوام

چشماتو از من برندار                          من مات تصویر توام

 

 

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دلتنگی

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی


عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی


صدای زمزمه عاشقانه آزادی
فغان و ناله شبگیر می شود گاهی


نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خسته من تیر می شود گاهی


مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی


بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی


بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


www.saharjojo2.persianblog.ir


چی بگم ابری و بارون نمیشی

درد و می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته می بینم

زیر آواره جنون

منو می بینی و ویرون نمیشی

 دل دیوونه خرابم می کنی

چرا مثل قدیما خون نمیشی

سر به صحرا می زاری

منو تنها می زاری

لاله باغ کدوم گمشده ای

چرا بین گلها پنهون نمی شی


وقتی بارون میزنه

 شا خه هام میشکنه


دل تنها چرا تو مثل کنجیشکا پریشون نمی شی

منو میبینی و حیرون نمی شی

چی بگم ابری و بارون نمیشی


چی بگم با کی بگم راز تورو

داری آتیش می گیری خون نمیشی

من که هر شب تا سحــــــــــــــــــــــر

قصه عشقو تو گوش تو می خونم

بازم افسانه ای افسون نمیشی


تو بزرگی مثل دنیای خیال آدما

دل زخمی ناله دشت بلا

نکنه غصه لیلی تو داری

واسه این قصه ها مجنون نمیشی




نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

بهترین لحظه زندگانیم لحظه ای است که با تو باشم

 

لحظه ای است که صدایت را می شنوم

 

لحظه ای است که حضورت را در کنارم حس می کنم

 

آن لحظه لحظه ایست که زمان برای من و تو باز می ایستد

 

لحظه ایست که من تو را میبینم

 

آن لحظه که محبت تو خستگیم را از خاطر میزداید

 

آن لحظه که همه لحظه هایم است

 

چون همیشه بیاد تو ام

 

 

http://tinypic.com/fkcupu.gif

 

اگه یه روز دیدی تنهایی

به یاد من باش

اگه دیدی دلت هوی کسی رو کرده

به یاد من باش

اگه دیدی یه چیزی میخواد مثل یه بغض تو گلوت بترکه

به یاد من باش

اگه فکر میکنی میخوای گریه کنی به یاد من باش

سرتو بزار رو شونه هام

دلتو بسپار به من

با من باش و با من بیا

تابی نهایت عشق

انجایی که هرکس به معشوق خود وصل میشود

انجایی که هیچکس تنها نیست

دنیای که دنیا نیست

هستی که هستی نیست

مستی که مستی ای نیست

همه اش عشق است

عشق و دیگر هیچ

که انسان بنده عشق است

و بار کش این امانت

به سر منزل مقصود

به خانه دوست

پس منتظرتم

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


سحــــــــــــــــر گاهان که شبنم ،آیتی از پاک بودن را
به گلها هدیه می بخشد
به آن محراب پاکش آرزو دارم برایت؛
خوب دیدن
خوب بودن
خوب ماندن را...

 

می دونم دلت گرفته من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده نکنه تو هم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد بمیرم تو هم بریدی؟ 

چه تبسم قشنگی وقتی به غمها می خندی

آخه ارزشی نداره دل به این دنیا ببندی


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


هر چی میگم عاشقتم!

دوست دارم دیوونتم!

هر چی میگم تو زندگیم!

بی تو دارم کم میارم!

هر چی میگم عمر منی!

عشق منی جون منی!

هر چی میگم من میمیرم!

اگه دلم رو بشکنی!


انگاری نه انگار... انگاری نه انگار...


فکر می کنی نگام فریب!

عشقام زیاد ، قلبم شلوغ!

فکر می کنی عشقم فریب!

حرفام خیال ، اشکام دروغ!

 

فکر می کنی قلبم شلوغه؟؟؟

 

واست نوشتم عاشقم!

دل تنگتم دیوونتم!

واست نوشتم تا ابد ،

منتظر جوابتم!

 

 

دوست دارم سحـــــــــــــــــــــــــــــــرم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٠ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بلبلان را ارزویی جز گل و گلزار نیست       دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٠ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بیا تا لیلی و مجنون شویم .افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن. خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان .شانه اش با من

در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده. شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمیسوزد

تو گرمم کن به افسون. گرمی افسانه اش با من

 

 


 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


آرزوی وصال...

عشق هدیه ایست جاودانی

و من چه عاجزانه افقهای طلایی نگاهت را

 با هزاران تمنا جستجو می کنم

و قصه تنهایی را در آسمان ابی نگاهت در میان می گذارم

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند

بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم

و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد

در دل شبهای تاریک وجودم

 به جستجوی روشنایی وجودت می گردم

به افتاب گردانی می مانم

که هر صبح به امید افتاب وجود تو سر از خواب بر می دارم

و خوب می دانم گلبرگهای نازک وجودم را

باد سرد خزان در هم فرو می ریزد

و جوانه نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند

اما با این اصاف می دانم

قلبم کوچکتر از انی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم

با همین قلب کوچک و به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت

دوستت دارم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۳۱ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


ساقیا !

از ساغر آن چشم مستت

جرعه ای در جام

لبهایت بریز

تا به نوشانوش

این گیراترین مرد افکن گیتی

زخود بی خود شوم

من که از مینای چشم تو

نخورده مست و بیخود گشته ام

وای اگر یک جام می

در دست خود گیرم

چه ها دیگر رود

در ورای برق چشمانت

چه رازی خفته داری

آتشی در جان

عاشق می زند .

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٩ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

روزگار گفت :

عمرت را به بهای دنیا بفروش !


گفتم : نفروشم ....


اندک اندک آنرا گرفت

بی آنکه بهای آن را بپردازد


نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٧ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


من امـشـــب بغض تلــــــــخ درد آورم را فروخواهم خورد

  وسر به آسمان می گیرم

  چشمم از ازدحام اشــــــک می سوزد و چون لبالب گشت

  از چشمان داغم می گریزد و پناه به گونه های یخزده ام می برد

  من دست های بـغـل کرده از ســـــرما را رها می کنم

  تا باد هرچه می خواهد بتازد.من پایدارم! پایدار می مانم.......

  هجوم سرد بی کسی را حس می کنم و چون چشمانم

  را می بندم تنهاترین می شوم که حتی ستارگان را هم دیگر ندارم.

  باد مهربانانه با موهایم بازی می کند و من آغوش

  می گشایم برای باد و باد خودخواهانه می آید

  وتو را نمی آورد تنها خاطره ات است که

   آزارم می دهد.ما مدتهاست از چشمان هم گریخته ایم.

   این تنها خاطره است

 

........

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٦ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٦ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


به سراغ تو شبی می آیم می آیم
با دو صد بوسه نو با دو صد راز و نیاز
به سراغ تو شبی می آیم می آیم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زیاد
مثل شبنم که نشیند بر گل
چو حبابی که نشیند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو دیدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آیم
به سراغ تو شبی می آیم

من به دیدار تو باز می آیم می آیم
با نسیمی آروم پر از عطر بهار
من به دیدار تو باز می آیم می آیم
با دلی خسته ز درد
دور از این رنگ و ریا
میدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهایی تو
میکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهایی تو
به سراغ تو شبی می آیم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


عکس هایت را
دور خود می چینم
دنیایی بر پا میکنم
مرز میان من و دنیای دیگران
همین عکس ها باشد
اما
این بار دنیا نمی چرخد
من به گرد عکس ها می دوم
و به سان دوره گردی پیر
به هر کدام که می رسم
خاطره ای
آرزویی
و اشکی را
بساط میکنم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٥ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


من، بر این ابری که این سان سوگوار

اشک بارد زار زار

دل نمی سوزانم ای یاران، که فردا بی گمان

در پی این گریه می خندد بهار.

 

ارغوان می رقصد، از شوق گل افشانی

نسترن می تابد و باغ است نورانی

بید، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست

گریه کن! ای ابر پربار زمستانی

گریه کن زین بیشتر، تا باغ را فردا بخندانی!

 

گفته بودند از پس هر گریه آخر خنده ای ست

این سخن بیهوده نیست

زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است

خنده شیرین فروردین

بازتاب گریه پربار اسفند است.

 

ای زمستان! ای بهار

بشنوید از این دل تا جاودان امیدوار:

گریه امروز ما هم،  ارغوان خنده می آرد به بار


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق در بند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهر گسل

که بر شکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست

به خاک پای تو سوگند وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزو‏مند است

بپا که بر سر کوی‏ت بساط چهری ماست

به جای خاک که در زیر پای‏ت افکند است

خیال روی تو بیخ امید بنشاند است

بلای عشق تو بنیاد منم در این سود!

چه دست‏ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف، طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

 

 

 

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ، ولی به خون جگر شود

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR



ببخش اگر دست کمکت را پس زدم

ببخش اگر ندای یاری ات را نشنیده گرفتم

ببخش اگر پشت پا زدم به همه چیز...

 

حال،

بگذار بشنوم

بگذار جبران کنم این همه فاصله را

بگذار گوش دهم به آوایی که مرا می خواند از دور

بگذار برسم به تویی که "در این نزدیکی است"

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


قطرات باران را با دستانم میگیرم

نمیدانم کدام قطره از ابری که تو را در بر داشته می بارد

هر قطره را نشانی است و بویی

من آن قطره را میخواهم که تو آن را لمس کرده ای

آن قطره را میجویم که از جود تو پاک تو بر زمین باریده است

قطراتی که تو آنها را لطیف کرده ای تا بر زمین ببارند

افسوس که از من تا تو فاصله زیاد است

چشمان بارانیم را به آسمان میدوزم

شاید دل ِ آسمان به حال ِ دل ِ من ِ دل سوخته رحمی کند

آن قطره ای را که میجویم به سویم سرازیر کند

شاید آن قطرات آرام بخش التیام ِ این دل نا آرامم گردد

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


غرق  در  اقیانوس  بی کران  افکارمم  

به  امید  دستی  یا  صدایی  که  مرا  بخواند!              

میان  تردیدهاییم  گم  شده ام

که آیا  هنوز هم  برایم  آشنایی؟؟؟

نگاهم  به بی نهایت هاست

به  جایی  که  دور دست ترین  آرزو هاییم  بی  ثمر  جا ماند

ترسم  از  عادت  به  تنهاییست

ترسم  از بی  رنگ شدن خاطرههاست

ترسم  از   مرداب  شکی است  که هر  لحظه بیشتر  از  پیش  قلبم  را  در خود  میکشد...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۸ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


عمیق ترین درددر زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی



عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۸ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بیقرارم , بی تابم , در انتظارم

از گوشه پنجرهّ خاطرات تو را میبینم

به پیچک عشق کنار پنجره دستی میکشم

آلبوم نگاهت را ورق میزنم

در کوچه تنهایی هایم

صدای قدمهایت را میشنوم

به سویم می آیی , به سویت می آیم

این خواب است یا رویا؟

هر چه هست چه زیباست!

سکوت است و دیگر هیچ

فقط صدای تپشهای قلبت آذین بخش این سکوت است

 

میخوام از غم بگم ، از غصه ، از درد ، از رنج ؛ چقدر دلم هوای گریه داره

چقدر سخته که دردت اونقدر درد باشه که نتونی به کسی بگی درد داری .

چقدر سخته که حرفهای آدم اینقدر دردناک باشه که حتی قدرت نداشته باشیم برای خودمون توی دلمون تکرارش کنیم چه برسه به این که برای دیگران باز گو کنیم .

چقدر سخته که حرفها و دردهامون حتی برای خودمون هم یک راز باشه و مجبور باشیم راز نگهدار دردهای خودمون باشیم.

چقدر سخته که همه فکر کنند خوشبخت هستی ولی دریغ از یکذره خوشبختی .

چقدر سخته که کسی که همیشه آروممون میکرد حالا مایه ناراحتیش رو فراهم کنیم  و سخت تر از اون که اگر نمیتونیم دیگران رو شاد کنیم وسایل ناراحتیشون رو هم فراهم میکنیم .

همیشه به یادت هستم و با یادت لحظه ها رو سپری میکنم 

من رو ببخش که اذیتت میکنم

 

 

 



نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دوست دارم با نسیم سحـــــــــــــــــــــــــــــری

شاخه ای از گل یاس ، بوته ای از گل مریم

بغلی از گل سرخ ، همه را دسته کنم تا بسازم

سبدی از پر طاووس سپید

تا که تقدیم کنم به عزیزی که دلم میخواهد 

...   ...   ...   ...

گاهی وقتا که میخوام به یاد تو گریه کنم

اشک بی کسی من گونه هامو میسوزونه

تا میاد خنده ای رو لبهای من جون بگیره

یاد چشمات روی لبخند منو میپوشونه

جای خالیت مثل یه خار توی چشمام میشینه

کور میشه انگاری بی تو دنیا رو نمیبینه

درو دیوارای خونه از تو داره صد نشونه

گلای باغچه میگیرن از فراق تو بهونه

کاش میشد با مهربونی پر کنیم فاصله هارو

من میخوام اما چه فایده دل تو نامهربونه

من که چون شمعی به شام تار تو افروختم

هر چه کردی با دلم از شکوه لب را دوختم

روز و شب بوده دعا ی من سلامت بودنت

پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 
امروز دلم خیلی هواتو کرده..
.امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم.....
امروز هوای گریه دارم...
دلم خیلی برات تنگ شده....
خیلی به بودنت نیاز دارم......
دلم میخواد کنارم باشی......
میخوام که باشی.....
امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم...

می خوام سرمو بذارم رو شونه ت....
می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم...
کاش می دونستی تو دلم چه خبره...
کاش بودی...... ....

من هر شب نام تو را فریاد می زنم ،

خدایا می دانم که صدایم را می شنوی ، به حرفهایم کمی گوش بده ،
خدایا دیگر خسته ام از این لحظه های انتظار ،
خدایا آیا روزی انتظارم به پایان خواهد رسید؟
خدایا اگر من را در انتظارش نگاه داری حتم دارم روزی از غم عشقش خواهم مرد
 
اگر فکر می کنی که رفتنت باعث شکستنم می شود٬
اگر فکر می کنی که از پس رفتنت اشک می ریزم٬اگر فکر می کنی که با نبودنت لحظه هایم خالی می شوند٬اگر فکر می کنی که هر لـحـظـه دلـم برایت تنگ می شود٬اگر فکر می کنی که بی تو می میرم٬بسیار درست فکر کرده ای٬خب تو که می دانی نبودنت را تاب نمی آورم پس بمان.
 
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم ،
مدتی طول کشید تا با او آشنا شدم ،
ار او خوشم آمده بود ،
خواستم به او بگویم برای همیشه در خانه قلب من بمان
اما قبل از این که من به او بگویم ، به من گفت آمده ام برای همیشه اینجا بمانم.

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


ترانه یادم نمیاد ‚ تنها بدون دوست دارم
بدون که با نبودنت ‚ قدم به قدم بد میارم
 طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود
وقتی که بودی میشد از روزای آفتابی سرود
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما هنوز کنارتم
 تو یار من نسیتی و من تا ته دنیا یارتم
 میشد با دست عاشقت یه سقف پر ستاره ساخت
 پیش حضور روشنت قافیه ساخت قافیه باخت
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید
ترانه یادم نمیاد ‚ اما چشات به یادمه
 خاطره ها رو رج زدن بودن من همین دمه
ستاره نیس که بشمارم ‚ خودت باید بیای و بس
 با تو میشه ترانه خوند ‚ تا اوج آخرین نفس
 با تو میشد به ما رسید
میشد تو رو نفس کشید
 میشد طلوع ممتد رو
 تو اینه ی چشم تو دید

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

ماه مهربون نگاه آسمونیشو

به ماهی حوضچه ما دوخته بود

 

آسمون تنگ بلور

آسمون یه باغچه نور

ماهی کوچیکه ، توی حوض نمور

نگاهشو به آسمونا دوخته بود

 

دنبال یه همدمی

همدمی از جنس بلور

که براش قصه بگه

از سرزمین های نور قصه

 

سرزمین هایی که ماهیه حوض نمور

توی این دشت کبود

نمیدونست راز دیدن نور اونا

نمی دونست  قصه رسیدن بی انتها

 

ماهیه غصه میخورد

توی این حوض غریب

تنایی شنا میکرد

دنبال قصه ی غصه ها می کرد

 

ماه آسمون پولکی

شبا میدید غصه اون

غصه غریبی و غربت اون

غصه اسیری ،توی این حوض نمور

 

یه شبی از شبای ستاره ها

ماه آسمون اومد کنار حوض

نگاه کرد به ماهیه حوض سیا

با چشای نقره ایش کرد سلام

 

ماهیه ترسید ه بود

با خودش هی میگفت:

این کیه که اومده پیش اون

نکنه که میخواد بدزده قلب اون؟!!!

 

ماه آسمون کمی رفت عقب

گفت :نترس ماهی کوچیکه مهربون

مگه تو نخواستی یه همزبون

یه همزبون که بدونه راز سرزمین نور

 

ماهیه ترسیده بود

گفت: اخه تویی ماه آسمون

مگه میشه که بشی ،برای من

برای منه کوچیک ،یه همزبون!!!

 

ماه گفت : تو همزبون می خواستی

یه یار خوب میخواستی

منم اون بالا غریبم

هر چند با ستاره ها رفیقم

 

اما حالا اومدم کنار تو

که بشنوم حرفای دل غریب تو

تو چرا اینقدر غصه داری

مگه توی حوضت چی کم داری؟!!!

 

ماهیه گفت : ای ماه مهربون

ببخش ترسیدم از نور نقره ای آسمون

اما این حوض نیست جایی برای شور

حوض نمور که نداره ذره ای نور

 

این حوض سنگی

شنا کردن نداره

قصه هاشم شنیدن نداره

اینجا اصلا نور نداره

 

ماه کمی سکوت کرد

نگا به ماهی کرد و شروع کرد :

پس میخوای بدونی از سرزمینه نور

باشه میگم اما نترسی ازبزرگیه اون

 

سرزمینی که میگردی دنباله اون

موج داره ، نهنگ داره

شور داره نشاط داره

اما یه عالمه موجود جور واجور داره

 

آب اون آبی و سبز داره

نور داره ، عمق داره

اما وقتی طوفان بشه

خشم داره ، داد داره

 

اون سرزمین بزرگه

پر از نهنگ و ماهی های درشته

اگه هواست نباشه طعمه میشی

طعمه خشم و نهنگای دریا میشی

 

اره سرزمین قصه هات یه دریاست

دریایی که سرزمین رازهاست

هر چی بخوای نخوای

توش جا داره ، غصه داره شادی داره

 

اگه نترسیدی راه و بهت نشون میدم

اما بدون اگه توی حوض نمور نبودی

با رنج و غم آشنا نبودی

هیچوقت دنبال راز دریا هم نبودی

 

اگه از این حوض به دریا رسیدی

باید دنبال عشق دریا بگردی

حتی اگه توی راه سختی زیاد ببینی

اونقته که تونستی راز دریارو بفهمی

 

راه درازو و پر خطره

اما همین حوض نمور 

یه عالمه درس داده

که نشونه ی رسیدنه

  

 حالا برو ماهی کوچیکه

برو دنبال ستاره ها

منم این بالا توی این سقف کبود

همراه تو میمونم به دنبال آسمونا

 

اگه از بی انتهایی نترسی

اگه از زشت و زیبا نترسی

اگه به نور امید داشته باشی

به رازدریای عشق میرسی

 

...    ...    ...

 

ماه آسمون ذره ای از قلبشو

به ماهی دادو رفت اون بالا ها

از آسمون ستاره ها                                              

ماهیو گذاشتن توی رود پر سرو صدا

 

 

ماهیه رفت توی رود

ماه اومد تو آسمون

هر کدوم به دنبال قصه عشق

پنهون شدن تو کهکشون

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


پنجره رابازکن!

پشت شیشه های چفت شده چمباتمه زده ای که چه؟

چشمانت را به آغوش آبی آسمان بسپار وقطره قطره باران را تنفس کن!

بوی خاک خیس ونمناک باغچه را مشام بکش!

لجبازی نکن!

ببین!

صدای پای باران که  می آیدرودخانه بی قرار ترمی شود وموج هایش درهیاهوی قطرات می شکند!

ببین !

فواره برای درآغوش کشیدنش دست نیاز به سوی آسمان برداشته...!

می بینی رقص شمعدانی زیر نوازش قطراتش  چقدر دیدنیست؟!!

ببین !

اوحتی ازسوراخ سقف آلاچیق هم می گذرد تا گلدان یاس را از تنهایی درآورد!

اِ...پنجره که هنوز بسته است...!

ببین! قطرات باران سرزده پشت شیشه  بخارگرفته ی اتاقت  جاخوش می کنند

 وبا کنجکاوی  به خلوت تو سرک می کشند!

پنجره را باز کن

 وبه قطرات نرم باران فرصت بده تا طراوتشان را با کلبه ی خاک گرفته ی ذهنت شریک شوند!

تنهائی ات را فراموش کن وهمگام با قطرات باران نرم نرمک پایین بیا!

بیا وهمراه او به صورت لطیف غنچه ها بوسه بزن وگل هاراازخواب بیدار کن و...

سرانجام در گوشه ی پنجره ی خانه ی مادربزرگ بنشین ومثل او به خلوت خانه اش سرک بکش!

نترس . . .

بگذار پرنده ی خیالت زیر باران کمی خیس بشود. . .

بگذار زیرباران پرواز کردن را بیاموزد!

آن وقت است که می توانی کمی آنطرف ترازخورشید را ببینی . . .

روی خانه ی نرم ابر ها پاورچین پاورچین راه بروی وسکوت تلخ ستاره رابشکنی . . .

باور کن...

                    اگرپنجره راباز کنی...

                                        رنگین کمان دور از دسترس نخواهدبود. . .

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


باز دل آسمان گرفته است...

و دل من هم انگار...

آسمان که سربی رنگ میشود چشمان من بارانی است...

... به دور دستها خیره میشوم...

... و قطره های اشکی که با مرور خاطرات تو بر گونه های من جاری میشود...

.

.

.

... کاش بارانی از چشمان من ببارد که غم خاطرات تو را بشوید!!!

... که نقش تو هرگز از لوح دلم محو نمیشود!




 گاهی دلم میخواهد حرف بزنم...

                شاید با در...

                                شاید با دیوار...

                                                    شاید با تو...

تو... کدامین سطر ناخوانده از کتاب عشق منی؟!

که حرف من با تو... تنها خواندن توست...

                                       تو را  چگونه بخوانم؟...

                        که زبان نوشته ات را نمی دانم!!!

Click to view full size image


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


کاش می فهمیدی

اندکی قصه ی تنهایی من

کاشکی می دیدی

لحظه ای ، زاری و بی تابی من

کاش می پرسیدی

علت این همه دلگیری من

کاش می دانستی

حاصل آن همه غمگینی من

کاشکی ، کاشکی ، هزاران کاش

کاشکی میشندی گله ی این دل من

کاش .......

یادته...


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

و مهمتر از همه...

 یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

اما تو ....

 

 


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۸ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
...مرا می شکستی...
مرا می شکستی
...

شب، همه دروازه‌هایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود
گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
بال در بال کبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود
 
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود
و به ماهی نگاه میکرد
و میگفت
سقف قفس ات که شکسته
چرا پرواز نمی کنی



.....

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم
به ظاهر گر چه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم .
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/٧ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


می خواستم تا انتهای رنگین کمان پرواز کنم

ن ش د

نشد !

یا بالهایم ضعیف بودند

و یا خوب سعی نکردم

نمیدانم

گفتم خویش را گم کرده ام

نیافته ام٠٠٠

نزیسته ام

بافته ام

در خیالاتم


دارم بیراهه می روم

آخر در سکوت خویش گم شده ام

من مسافری سرگردانم که هنوز در راهکهای مختلف رها شده ام

نتوانستم لمس قلبت را فراموش کنم

ندیدمت

اما با این همه مسافت قلبت را لمس کردم

سایه ات تمام فضای اطرافم را پر کرده است

دستهایم در تاریکی جستجو می کنند

و نمی یابند000

شب سنگینی ست

موجی هائل

و ساحلی شنی000

دلم یک هوای آبی می خواهد

آسمانی آبی

تا ته آسمان

تا شبهای ستاره باران

بالهایت را به من قرض بده !

راستی000!

  گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم

 نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم 

 فقط احمقانه سکوت می کنیم!

اما تو000

  باز هم منتظرم باش کنار چهارراه دلتنگی خیابان تنهایی

 

کوچه دوستی بن بست عشق پلاک محبت یادت باشد

 

 من ساعت دلتنگی یک ربع مانده به دلهره

 

منتظرت هستم!

 

 یادت باشد هرگز تنها نیستی

 

 یادت باشد هرگز تنها نیستی

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱/٧ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روزو روزگار خوش است

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

وجواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

وبرای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

وازآسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هرشب شنیدن ساده نیست
قلب تو پر بود از ماه وهزاران پنجره
ماه را ازپشت یک دیوار دیدن ساده نیست
بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دل فریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست
باز هم آمد بهاراما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست
قلب من آتش گرفت از دوریت باران من
از دل این آتش سوزان پریدن ساده نیست
پادشاه قصر قلبم!حکمران باشکوه!
ساده دل دادم من واین دل بریدن ساده نیست...؟

 

 

خدایا حال من را چون ببینی چاره ام کن

ز مهرت مرهمی بر این دل صدپاره ام کن

 

قلم چون بر نوشتن می نهم از رنج دوری

ز عرش کبریایت مرحمت کن شعله نوری

 

دلی دارم چو لاله قرمز و خونین دهان است

درونش بنگری از عشق مجنون پرنشان است

 

خدایا  بنده ام  گفتی   که  تو   بنده نوازی

دل سرگشته ام را چاره کن تو چاره سازی...

 

 

 


صدا می اید
ولی نمیدانم از کدامین سو
صدا می اید صدای شکسته شدن قلبی
صدای بهم ریختن عشقی
صدای سوختن تاروپودی
صدای فرو ریختن امیدی
چه تلخ است خدایا
گوش سپردن به این صدا
چه بی رحم است طبیعت
که این صدا را به گوش فلک میرساند
به سمت صدا میدوم
دخترکی غمگین زانو زده بر خاک
اشکهایش همچون از دیده جاریست
دستها را بسوی آسمان گشوده
با تمام وجود فریاد میکشد
"پروردگارا چه تلخ است جدایی...؟


نشستم به بخت خودم گریه کردم 

دوباره  به   حال   بدم  گریه کردم 

عجب روزگاری ٬ عجب سرنوشتی 

به بخت بد و روزگار خودم گریه کردم 

ملک  بودم   و   آدمی   گشته ام 

و من زین که " آدم " شدم گریه کردم 

دروغ  و  دورویی ٬ وفا را ؟  نجویی 

چه دردی چه زخمی باز هم گریه کردم 

تنفر   ز  مهر  و خیانت  به پاکی 

من  اما  به حال  دلم گریه کردم 

کجا شد مروت چه شد سادگی؟ 

ندانم  چرا   باز هم  گریه کردم؟ 

نشستم ٬شکستم ز نیرنگ یاران 

چو دیدم  جفا با دلم ٬ گریه کردم  

پناه غمی  اشک  !  فریاد غم 

ز دست  دل و بار غم گریه کردم...



نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 به خدا می سپارمت بادلتنگیهایم

به خدا می سپارمت با انتظارهایم

به خدا می سپارمت مسافر

.........

پشت سر مسافر کاسه ای آب میریزند تا بدرقه راهش روشنی باشد و سلامتی ، من قطره قطره های اشکم را در جا ی جای رد پاهایت می فشانم تا با ذره های وجودم بدرقه ات نمایم.
می روی بی هیچ نگاهی، هیچ کلامی ، حتی خداحافظی!!!
اما من بی هیچ گله ای به خدا می سپارمت.
کاش میدانستم قصد سفر از دل داری تا کوله بارت را با هزاران نیایش عاشقانه و امیدهای شادی پر میکردم . شاید میزبان خوبی نبودم نمیدانم؟
کاش منزلگه بعدیت همان مقصد نهایی باشد و آرامش همراهت گردد . به هر کجا میروی به خدا میسپارمت.
منهم میروم در کنج عزلتکده تنهایی خویش با کوله باری از خاطراتت . میروم تا در لا به لای پاره های قلبم ، تکه های بر جای مانده از شیرینی عشقت را در صندوقچه جانم جای دهم .
راستی .......... وقتی میرفتی خاطراتم را در کدامین گذر به دور انداختی؟ کاش میگفتی تا به دنبالشان بروم.
آخر کلامم هم با تو ای نازنین این است هر کجا میروی با هر همسفری آرزویم برایت همه خوبی است و نیک بختی .
منهم میمانم تا پاسدار خاطره عشق تنهایم باشم .
به خدا میسپارمت ...؟
نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


شرحِ عشقِ مرا کتاب کنید

آن کتاب ، دیوانه خطاب کنید

حقیقت است جنابِ ناشر ولی:

نام نویسنده را سراب کنید

چون شرحِ بختِ من است کتاب

نامش سیاهِ سیاه انتخاب کنید

هر چه روشنی است سهمِ شما

تاریکی اش سهمِ این جناب کنید

گرچه آیینۀ شعرم شکسته است

شعرهایش به ذهنتان قاب کنید

گر تابِ شکسته ندارد دلِ شما

بر صورتی شکسته نقاب کنید

هرچند امید ندارم که بعدِ من

یادِ منِ خانه خراب کنید


کنارت آمدم اما، برایت گل نیاوردم

                  دل ناقابل خود را،برایت هدیه آوردم

                  دگر چیزی نمیگویم،اگرکه ترک مان گویی

                  دوباره یک غم تازه،شود شبها هماوردم

                  امیدم را نداده ام،برای بودنت ازدست

                  دعایت می کنم زیبا!اگرچه سخت دلسردم

                  حضور مهربانت را،چه بی اندازه محتاجم

                  سفر خوش!!باز افزون شد،به کوه ماتم ودردم

                  سر زخم دلم آری، دوباره تازه خواهد شد

                  اگر چه انتظارت را، دوباره بر نیاوردم...


باز احساسِ من این است که کودک شده ام

مثلِ بازیچه به دستِ تو عروسک شده ام

من از آن عطر که در حسِ نگاهت جاری است

اطلسی ، لاله و داوودی و پیچک شده ام

گرچه که باورِ آن سخت برای تو شده

مست و دیوانۀ چشمانِ تو اینک شده ام

پشتِ دفترچۀ احساس نوشتم روزی :

تو به جمعی خوش و من بی تو ولی تک شده ام

وقتی از حالِ من ای دوست نمی پرسی تو ..

آری انگار که از قلبِ تو هم دَک شده ام

بس که سیگار همه خلوتِ من را پُر کرد

چه کنم عاشقِ این آتشِ فندک شده ام

ای ستاره دلِ من پیر شد و باور کن

من کجا شاعرۀ اینهمه چشمک شده ام !!


نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۸ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

     

بهاری  آمد  و  بهار  ما  رفت!

                                 هفت  سین  آمد و  هفت  سی  ما  رفت

خزان  بود و  ندیدیم  ما  بهاری 

                                    خزان  رفت  و  بهار و  هرچه  بود  رفت

چه  روزهایی  که گل  یکدم  نخندید

                                      چرا  که  باغبان رفت  و  گلها  همه  رفت

به  هر  کوچه  جز  خاری  ندیدیم

                                      ز  چشمانم  همی  سیلاب  اشک  رفت

در این  کلبه اگر  بارانی  هم  بود

                                       ز  بی  یاری  چو  ابر بر  آسمان  رفت

بهار  رفت  وخزان  رفت  و  همه  رفت

                                      رمان زندگی است  این  آمد  و  رفت

کنون  روز  از  نو و  روزی  از  نو

                                       هفت سین آمد و  این سین  هم  رفت 

 

سحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم بیا ببین امیرتو

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل

بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود

بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل

بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود

بازم رهاند

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا

فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم

وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کند

وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

دیدی که در گرداب غم

از فتنه ی گردون رهی

افتادم و سرگشته چون

امواج دریا شد دلم

افتادم و سرگشته چون

امواج دریا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


نعره های بی امونم ، گوشه آسمون رو کر کرد
مگه فریادم رو نشنید ، که داره دیر می شه ، برگرد

آی به گوشش برسونین ، کسی جز من نمی تونه
کوله بار غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه

این همه راه رو نمی شه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین ، که داره دیر می شه ، برگرد
آی به گوشش برسونین ، کسی جز من نمی تونه
کوله بار غصه هاشو ، روی دوشش بکشونه

این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه

این همه راه رو نمی شه با غریبه ها سفر کرد
آی به گوشش برسونین ، که داره دیر می شه ، برگرد
آی به گوشش برسونین

من که جاشو پر نکردم ، شاید اصلا نمی دونه
آی به گوشش برسونین ، یکی این جا نگرونه (نگرونه)
نمی تونم بی تفاوت رو گذشته پا بذارم
اون که پاره ی تنم بود ، چه جوری تنها بذارم

این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه
این همه پیغوم و پسغوم می فرستم که بدونه
داره دلواپسی دنیامو به آتیش می کشونه

داره دیر می شه ، برگرد

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


نمیدونم این چه دردی بود که بعد از دیدنت به جانم افتاد

دردی که تا اعماق سینه ام را می سوزاند

دردی شیرینتر از عسل

پاییز است است و من

روی نیمکت پارک به انتظارت نشسته ام نمی دانم چرا آرام و قرار ندارم گویی دلم در سینه دارد ملق بازی می کند

دستکش هایم را در دست می کنم و از سرما به خود می پیچم

نگاهی به اطرافم می اندازم

پس چرا رهگزران با وجود پوششی سبکتر از من سردشان نیست؟

خدایا تو به من بگو من حالم بده یا این رهگذران

این چه حالتی است که دارم چرا دستانم می لرزه نفسم نصفه می آید و می رود

عجیب تر از همه اینکه هرچه به ساعت قرار نزدیک تر می شویم ضربان قلبم تندتر و نفسم کندتر می شود

می ترسم تا لحظه دیدار نفسی برایم نماند

وای چرا این ساعت لعنتی اینقدر دیرمی گذرد

آینه را از کیفم بیرون می آورم بار دیگر نگاهی به صورت آلاییده ام می اندازم

به خود می گویم میترا امروز از همیشه زیباتر شده ای

ناگهان چشمانم توجهم را جلب می کند

خدای من....

این چه برقی است که در چشمانم افتاده؟

این برق از کجا آمده؟

چرا امروز چشمانم اینقدر براق و زیبا شده؟

آهان فهمیدم خدای مهربونم حتما خودت امروز کاری کردی که من زیباتر شم که بیش از پیش دل از کف او ببرم درسته؟

نمیدانم...گیج شدم...شاید به نظر خودم زیبا شدم

ناگهان دستی از پشت روی شانه ام نشست و آیینه از دستم رها شد

مانند صاعقه از جا پریدم و فریاد زدم

وای..آمدی عزیزم

او را سخت در آغوش کشیدم و بوییدم

قلبم داشت از سینه بیرون می زد با خودم گفتم الانه که دیگه بایسته

اما مهم نبود اون لحظه فقط اون شور و عشقه که مهم بود

باورم نمیشه الان کنارمه چقدر انتظارش سخت بود

تپش قلب او وقتی در آغوشش بودم مرا حیرت زده کردکه تپش قلبش چندین برابر من بود


خدایا ببین ...او هم بیتاب من بوده

آنجا بود که احساس کردم خوش بخت ترین دختر دنیام....

آنجا بود که فهمیدم برق چشمانم از آنهمه خوشبختی بوده و سرمای تنم از اظطراب رویارویی با آنهمه خوشبختی که در چشمانش موج می زد

وای که چه لحظه ای بود....

حال صدای قلبش هنوز گرما بخش رویاهای من است....

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

دیگه کسی نمیاد سر بزنه

بدون آمار بدون نظر عیب نداره باید عادت کنم

ولی

خسته نشم

خدا شکرت

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 

 می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

من تقدس عشقت را

بر کرامت وجودم نشانده ام

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهد گفت:

دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود
 
تو هستی مرا چیدی و رفتی

کنار انتظارت تا سحر گاه
 
شبی همپای پیچک ها نشستم

تو از راه آمدی با ناز و آن وقت تمنای مرا دیدی و رفتی

شبی از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیزست توشیداییم را

به چشم خویش فهمیدی و رفتی

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست
 
ولی دل رابه چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی

صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آب نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی
 
و یا این بار نشنیدی و رفتی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


خــــــــــــــــــــــــــــدا!

خدا جون با توام

میشه بیام پیشت

خسته ام

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


با یک شکلات شروع شد. من یک شکلات گذاشتم کف دستش. او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم. سرش را بالا کرد. دید که مرا می شناسد. خندیدم. گفت: «دوستیم؟» گفتم: «دوست دوست» گفت: «تا کجا؟» گفتم: «دوستی که تا ندارد» گفت: «تا مرگ؟» خندیدم و گفتم: «من که گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم: «نه، نه، گفتم که تا ندارد». گفت: «قبول، تا آن جا که همه دوباره زنده می شود، یعنی زندگی پس از مرگ. باز هم با هم دوستیم. تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم.» خندیدم و گفتم: «تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار. اصلأ یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا. اما من اصلأ تا نمی گذارم» نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمی کرد. می دانستم. او می خواست حتمأ دوستی مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمی فهمید. گفت: «بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم». گفتم: «باشد. تو بگذار.» گفت: «شکلات. هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو و یکی مال من، باشد؟» گفتم: «باشد»هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من. باز همدیگر را نگاه می کردیم. یعنی که دوستیم. دوست دوست. من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم. می گفت: «شکمو! تو دوست شکمویی هستی» و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ. می گفتم «بخورش» می گفت: «تمام می شود. می خواهم تمام نشود. می خواهم برای همیشه بماندصندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدامش را نمی خورد. من همه اش را خورده بودم. گفتم: «اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها، آن وقت چه کار می کنی؟» گفت: «مواظبشان هستم» می گفت «می خواهم تا موقعی که;" دوستهستیم » و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم: «نه، نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شکلات ها را خورده ام. او همه شکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. می خواهد برود آن دور دورها. می گوید «می روم، اما زود برمی گردم». من می دانم، می رود و بر نمی گردد. یادش رفت به من شکلات بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم «این برای خوردن» یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش: «این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت». یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دو را خورد. خندیدم. می دانستم دوستی من «تا» ندارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلات هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟

نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


وقتی که بودی ...

  وقتی که بودی ...   افتاب تو اسمون بود

وقتی که بودی ...   دلم اروم تر از این بود

 وقتی که بودی ...   دستهام باهات بود

  وقتی که بودی ...   نگاهم برات بود

وقتی که بودی ... چشمام برات بود

وقتی که بودی ... روزام روشن بود

وقتی که بودی ...   یکی باهام بود

وقتی که بودی ...   لبخند باهام بود

 

اما... 

 وقتی نیستی ...

وقتی نیستی ...    اسمون دلم ابریه

وقتی نیستی ...   دستام به باده

وقتی نیستی ...    چشام پر اشکه

وقتی نیستی ...   نگاهم سوی بن بسته

 وقتی نیستی ...  دلم اسیر طوفانه

وقتی نیستی ...    سرم رو شونه هامه

     وقتی که نیستی............

 


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.                                          

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،  بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آنها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمهااست.

 

ای زنبق وحشی

که در کوهستانی به نام "انتظار"

روئیده ای

آیا تو نیز کسی را در این پاییز

وعده ی دیدار داده ای؟



نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


http://pix2pix.org/my_unzip/11941167249.jpg

 

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

این شب چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

سحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم؛عاشقتم برا همیشه

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۳ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


واژه ها مرا دلتنگ می کند

نگاه ها مرا دلتنگ می کند

کوچه ها  خونه ها  تمام لحظه ها

مرا دلتنگ می کند

و من با حرف به حرف نامت

دلتنگی ام را در میان قصه ها جار می زنم

و آخرین نگاه عاشقانه ات را

برای خود معنا می کنم

این روزها نه یک بار

بلکه هزار بار

دلتنگتر از همیشه ام

و باخود هجی می کنم

آخرین سکوتی را که

نام مرا به ساده ترین شکل ممکن

تکرار کرد

این روزها  من

برای بودنت

برای خواستنت

برای نگاه کردنت

و برای بوسیدنت

دلتنگ می شوم...

و به همین سادگی

برای تمام لحظه های با من نبودنت

دلتنگی می کنم و

نگاه های خسته ام را از تو میدزدم

مبادا رد پای دلتنگی هایم

بر زلالی نگاهت جابماند.


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


صدایم کن

مرا به نام بخوان

مرابا زیباترین واژه عاشقانه

صدا بزن

بگذار با حرف حرف نامم

که بر زبان تو جاری می شود

تمام وجودم غرق در حسی ناشناخته شود

مرا صدا کن

با عاشقانه ترین حس

روحم را پرواز ده

خلاصم کن از تردیدناشناخته ای که

گاه به گاه سراغ لحظه هایم را می گیرد

عطر نفس هایت را

بر من بنوشان

بگذار مست شوم

مست تر از همیشه

خرابم کن

نگاهم کن

در مستی سکرآور چشمانت

غرقم کن

و به لبهای مشتاقم

اجازه سجده بر چشمانت را بده

بگذار در عشق بازی لب من و

گونه های تو

من و تو تنها نظاره گر باشیم

یکبار برای همیشه

صدایم کن

یکبار عاشقانه تر از همیشه

بگذار تمام واژه های گمشده

در مقابل دیدگانم ردیف شوند

و من انتخاب کنم

که با کدامین واژه تازه شکفته

جوابت را دهم

وقتی صدایم می کنی

تازه می شوم

و مناره های همه مساجد

بر روشنی دیدگانم رکوع می کنند

صدایم که می کنی

متولد می شوم

مانند روز اولی که از مادر زاییده شدم

و تو با حریر نگاه مخملیت

مرا قنداق خواهی کرد

صدای تو مرا خواب می کند

و من در خواب تنها به دنبال رد پای تو خواهم گشت

تا بتوانم تا ته دنیا

قدم به قدم همراهت باشم

صدای تو

روح سبز ناشناخته ای بر من می دمد

و من بی آنکه بدانم چرا

با طنین صدایت

عاشق می شوم

این روزها مدام منتظرم

که باز با همان آهنگ آشنا

صدایم کنی

و من با نگاهی مشتاق تر

تو را به جشن تولد دلدادگی هایم

دعوت کنم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


بسوزان مرا

شعله پرشرر

تنم عاشق سوختن و ساختن است

بیا این وجود عطشناک را

به سودای آهت

آتش بزن

بیا مست کن هوشیاریم

بیا با نوایم

هم آهنگ شو

بسوزان لب تشنه ام

با لبت

بکن شعله ور هستی و پیکرم

بسوزان بسوزان مرا با نگاه

نگاهی که سرشارناگفته هاست

لبالب پر از حسرت آتشم

پر از حس زیبای پروانگی

تو شمعم بشو

با شررهای ناب

بیا وچنین سوختن را ببین

 

این روزها آنقدر حسود شده ام

که به آیینه ای که هرروز

نگاهت را در خود تکرار می کند

حسادت می کنم

و به دستگیره دری که

هرروز بارها

بر دستان تو بوسه می زند

این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام

که به چشمان تمام کسانی که

قامت تورا در چارچوب نگاه خود

ترسیم می کنند هم

حسودی ام می شود

و به کودکی که

عطر نفس های تورا

هنگامی که بوسه بارانش می کنی

می نوشد

این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت

وحسرت لحظه هایی که

بدون درآغوش کشیدنت می گذرد



نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


هوای لحظه هایم بارانی که می شود

چشمهایم بارش یکدست باران را

چنان دنبال می کند

که گویی درنمناکی نفس های قطره هایش

ردی از نگاههای ساکت تورا

جستجو می کند

لحظه های عاشقی ام وقتی بارانی می شود

سراسر خواهش می شوم

برای گرفتن دستانت

زیر چکه کردن بی بهانه ای که

بی دلیل آغاز می شود

و لحظه ای بعد پایان می یابد

باران بی قراری هایم که باریدن می گیرد

سکوتی عاشقانه لبهایم را

به خاموشی دعوت می کند

و نگاه هایم شررهای عشق را

پشت پلک های خیسم پنهان می کند

باران که می بارد

تنها چیزی که لذت شکوه بارش را

کامل می کند

نگاهی است که بی هوا

از چشمان آفتابی ات

به دیدگان مشتاق من

می نشیند

و حس از همیشه عاشق تر بودن

چنان سراغ ثانیه هایم را می گیرد

که همچون قطره های باران

سبکبال و پر التهاب

برآستان حضور همیشه مهربانت

فرود می آیم

امروز من می بارم

و با قطره قطره این باران

جاری می شوم

تا لحظه ای که

سرتاپای وجودت را بوسه باران کنم


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


فاصله تنها صدای ماست ، که به هر بهانه ای از شنیدن هم پا پس می کشد ...

فاصله یعنی همین ...

یعنی من تو را دوست دارم اما ....

فاصله یعنی همین صدا ...

همین که من بی تو من بی من ....

فاصله تنها صدای ماست ...

اما

فاصله سزای ما نیست...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


فاصله تنها صدای ماست ، که به هر بهانه ای از شنیدن هم پا پس می کشد ...

فاصله یعنی همین ...

یعنی من تو را دوست دارم اما ....

فاصله یعنی همین صدا ...

همین که من بی تو من بی من ....

فاصله تنها صدای ماست ...

اما

فاصله سزای ما نیست...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


باور نکن تنهایی ات را

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو

از تو به تو نزدیکتر من

 

******

 

باور نکن تنهایی ات را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه عشق

بر دوش هم سر می گذاریم

 ******

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

 

 ******

 

من با توام هر جا که هستی

حتی اگر باهم نباشیم

حتی اگر یک لحظه ، یک روز

باهم در این عالم نباشیم

 

  ******

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهایی ات ر

امن با توام منزل به منزل

 


نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٠ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر، اگر
نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
یا اگر دست زمان درازای هر نفس
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم

 


نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


شبی آرام بود و من
چون همیشه غرق رویایت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را می کشم
کاش من عطر قدومت را میان این نسیم مملو از گریه
میان ابر های مملو از فریاد رعد و برق یا باران
کاش من عطر قدومت را دوباره می چشیدم
خدایا
چه سرد است
من اما همه دردم
بی حضورت بی صدایت ای سراپا همه خوبی همه عشق
همه باران همه یاس
ای حضور تو حضور باغها
ای که عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من دیوانه تو، من بی می مست
کاش امشب بودی
من برایت حرف دارم سالها
من تو را می خواهم
من تو را می خوانم
من فقط با غم تو غمگینم
من فقط گهگاهی نیمه شب می خوابم
ورنه هر شب تنها بی تو خوابم هیچ است
کاش یک شب و فقط یک شب زود
باز هم گرم حضورت


سرد چشمانم را غرق رویا می کرد
بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم
منم من عاشقت
آرام باش ای بهترینم
من اینجا مست مستم
مست و بی پروا
شبانگاهان منم گرمای عشقت را درون قلبم خواهان
همان شبها که من مست حضور تو
نیاز تو
دو چشم دلنواز تو
خیابان را چو مستان نعره زن طی می کنم شاید تو را در حاله ای از نور من دیدم
ولی ای کاش می بودی و من نعره زن از مستی عشق تو اینجا باز در کنج قفس رویا نمی چیدم
من اینجا کنج زندان پر عطش پر عشق یا دیوانه ام این را نمی دانم
فقط میدانم ای تنها حضور بی حضور
ای که آغشته به تو دستان افکارم
در این دنیای پر رنگ و ریای بی نفس بی عشق بی پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز

تو را من دوست میدارم......

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


در دلم یاد تو امشب عشق داری میکند


اشک چشمان با دلم شب زنده داری میکند


یاد تو امشب میان واژه های شعر من


این قلم با قلب من بس راز داری میکند


ای دریغا چشمه ی چشمان من خشکید و تو


گریه ات بذر غمم را آبیاری می کند


هیچکس  امشب به شعرم جامه ی غم را ندید


این دلم در سینه گاهی بیقراری می کند



با تو امشب تا خدا پر می کشم از بی کسی


عشق در قلبم به یادت جان سپاری می کند!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٩ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند  

   آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

         آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی, به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند..

         دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد...

         شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند...

         فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است, فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند

         صبحِ فردا به شبت نیست که نیست...

                         تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

          راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم , پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند 
     آدامک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخنــــــد

          دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد..  

                         شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند

 

 

 

 

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

 

خدایا من سحرمو می خوام

به هیچکی نمی گم فقط از تو می خوام

خدااااااااااااااااااااااااا

گوش می دی به حرفام؟

آخ خدا جون

عاشقم

دوسش دارم از تو می خوام

اوووووووووووووووفففففففففففففففففف دارم خفه می شم

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۸ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


خواستم بهر تو ای همزادم
حرف دل را بزنم
باز گویم با تو
شرحی از قصه درد
لیک افسوس که نیست
گفتنی درد درون
و زبان گویا نیست
همچنین گوش تو نیز نیست چندان شنوا
پس چه می باید کرد
یا چه می باید گفت
که از این درد گرا مقداری
تو هم احساس کنی
و بدانی که من خونین دل
روز و شب زین غم جانکاه چه بر جان دارم
و چهها می کشم از درد درون
درد دل را بگذارم به زمان دگری
که فرا چنگآرم
بهر خود طرفه زبانی گویا
و تو را نیز مهیا گردد
گوشهایی شنوا
که اگر این سان شد
خود شوی صاحب درد
    که ره آورد دل و دانایی است


نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۸ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


در غم هجر روی تو
رفته ز کف قرار دل

گر ننمایی‌ام تو رخ
وای به حال زار دل
نیست شبی که تا سحر
خون نفشانم از بصر
زآن که غم فراق تو
کرده تمام کار دل
آمده‌ام که سر نهم
عشق ترا به سر برم
ور تو بگویی‌ام که نی
نی شکنم شکر برم
اوست نشسته در نظر
من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل
من به کجا سفر برم
مرده بدم زنده شدم
گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت پاینده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای
لایق این خانه نه‌ای
رفتم و دیوانه شدم
سلسله بندنده شدم.....

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۸ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


زندگی کوتاه تر از آن است

که به خصومت بگذرد

و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند،

فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشم.

در بستر روزگار آنچه بدست آید

با خنده پایدار نمی ماند

و آنچه از دست می رود با اشک جبران نمی شود،

پس از اینجا همیشه منتظر غیر منتظره ها باش

دستت را در دستم بگذار و دوستم بدار.

 


نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR



بازهم اسمان چادرمخملی سیاهش رابرسرکرده بازهم  پشت پنجره دلتنگی اتاقم ایستادم وبه اسمان شب می نگرم درجستجویه تنها یک ستاره امادریغ..

 

باران ارام ومعصومانه می بارد اسمان امشب نیزماننداسمان قلب من ابریست...نم نمک می بارد همنوابا گریه های شبانه ام می شود...

 

بازهم دفترخاطراتم به یادت ورق می خورد...بازهم درجستجوی ارامش دستان گرمت  به دوردستهاخیره می شوم

 

به انتهای خیابان بی کسی ام...بازهم تونیستی..

 

بازهم قلبم نام تورا درسکوت ابری اش فریادمی کند اما تنها گوشهای من پژواک نام توراکه بردرودیوارقلب دلتنگم  می کوبد،می شنود...

 

نمی دانم چه حسیست حس توراخواستن که مرااینگونه به اعماق جنگل تاریک وسیاهه تنهایی می کشاند..

 

نمی دانم چرا باوجودنبودنت اینچنین درتوغرقم...

 

عزیزم..امشب غمگینم...خسته ام...

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


    یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس

             سهم من از بودن تو یه خاطرس همینو بس

             تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم

             دارم به آخر میرسم از اون ور شب اومدم

             داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم

             تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم

             من از تبار غربتم   از آرزو ها ی محال

             قصه ی ما تموم  شده با یه علامت سوال

                       بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم

                                 باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم

 

 


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


چرا باورت نشد که من عاشقت شدم

گله کم نمی کنم , آخه نیست دست خودم

چرا باورت نشد , تو نگاه آخرم

یه صدا بود که می گفت

تو بری در به درم

***

چرا باورت نشد یا نخواستی بمونی

بی تو می میره دلم کاش که اینو بدونی

بی تو دیوونه شدم

با تموم غصه ها

بی تو هم خونه  شدم

***

چرا حرف دلت رو به زبون نمی یاری

تو چشمام نگاه کن و بگو دوستم نداری

باید فراموشت کنم

بگو تا شاید بتونم

باور کنم رفتنت رو

نامه هات رو بسوزونم

***

                                            چرا باورت نشد ؟؟!!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR


 سپیده که سر زد

با اولین آوار خروس سحر،

با اذان عشق

وبا اولین اشک شبنم

بر دل برگ منتظر

در صبحی مه آلود،

که آدم ها  چون

سایه هایی در حرکتند

با سکوتی شگفت،

....آرام ....آرام ....،

در حالی که 

صدای پاهایم را

کسی نشنود

وبا بارانی که

سینه کوچه ها را نمناک کرده

و رد پایم را می شوید،

......بی نشان ......خواهم رفت، .......آری................ بی نشان خواهم رفت........................................ 

 

 

 

عشق مانند هواست . . .

 همه جا موجود است  . . .

تو نفسهایت را قدری جانانه بکش . . .

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط امیر نظرات() hiS lovE saHaR